على اكبر دهخدا

1151

امثال و حكم ( فارسى )

همچو پيلم بر سرم زن زخم و داغ * تا نبينم ياد هندستان و باغ . مولوى . پيل چون در خواب بيند هند را * پيلبانرا نشنود آرد وغا . مولوى . چون پيل هندستان بخواب ديده نخفتم ز اضطراب * ديوم همى زير ركاب افتان و خيزان پرورد . مرحوم اديب . لفظ هندى گفتم و آشفته گشتم پيل‌وار * كو بخواب اندر ببيند از خزر چالندرى . مرحوم اديب . نظير : فيل ياد هندوستان كرده . طوطى ياد هندوستان كرده . ذكر الفيل بلاده . فيل را ياد آمد از هندوستان . فيل خوابى بيند و فيلبان خوابى . گفتم از فيض وصل خواهم زد * آتش شوق را مگر آبى گفت خوابيست خوش ولى بيند * فيل خوابى و فيلبان خوابى . دهخدا . فيل را بفيل شكار كنند . تمثل : از همت بلند بدولت توان رسيد * آرى بفيل صيد نمايند فيل را . صائب . فيل را ياد آمد از هندوستان . رجوع به : فيل خواب هندستان . . . ، شود . فيل زنده‌اش هزار تومان است مرده‌اش هم هزار تومان . تمثل : از پيل كم نه‌اى كه چو مرگش فرا رسد * در حال استخوانش بيرزد بدان بها از استخوان پيل نديدى كه چرب‌دست * هم پيل سازد از پى شطرنج پادشا . خاقانى . نظير : فيل مرده و زنده ندارد . فيل كوچكه . رجوع به : مثل فيل كوچكه ، شود . فيل مرده و زنده ندارد . نظير : فيل زنده‌اش هزار تومان است مرده‌اش هم هزار تومان . فيل و فنجان ! دو چيز سخت نامتناسب در كلانى و خردى . فيل هم خيلى بزرگ است . رجوع به : اسب تازى اگر ضعيف . . . ، شود . فيل ياد هندستان ( يا ) هندوستان كرده . فيلش ياد هندوستان كرده . تمثل : و چون آن پيل كه در ديار غربتش هندوستان ياد آيد از شوق كشش آن نزهتگاه زمام قرار و سكون با او نماند ( ! ) پيل بايد تا چو خسبد اوستان * خواب بيند خطهء هندوستان خر نبيند هيچ هندستان بخواب * خر ز هندستان نكرده اغتراب جان همچون پيل بايد نيك زفت * تا بخواب او هند تاند زفت رفت ذكر هندستان كند پيل از طلب * پس مصور گردد آن ذكرش بشب